X
تبلیغات
رایتل


نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس

دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ گفتا علیک جانم

گفتم : کجا روی؟ گفت والله خود ندانم

گفتم : بگیر فالی گفتا نمانده حالی

گفتم : چگونه ای ؟گفت در بند بی خیالی

گفتم : که تازه تازه شعر وغزل چه داری ؟

گفتا : که می سرایم شعر سپید باری

گفتم : ز دولت عشق گفتا که : کودتا شد

گفتم : رقیب گفتا : او نیز کله پا شد

گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی ؟

گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی

گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟

گفتا : عمل نموده ‚ دیروز یا پریروز

گفتم : بگو زمویش گفتا که مش نموده

گفتم : بگو ز یارش گفتا ولش نموده

گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟

گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم : کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟

گفتا : خرید قسطی تلویزیون به جایش

گفتم : بگو زساقی حالا شده چه کاره ؟

گفتا : شدست منشی در دفتر اداره

گفتم : بگو زساقی ‚حالا شده چه کاره؟

گفتا : شدست منشی در دفتر اداره

گفتم : بگو ز زاهد آن رهنمای منزل

گفتا : که دست خود را بردار از سر دل

گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها

گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم : بگو ز محمل یا از کجاوه یادی

گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز یا گلف نوک مدادی

گفتم که: قاصدت کو آن باد صبح شرقی

گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی

گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره

گفتا : به جای هدهد‚ دیش است و ماهواره

گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟

گفتا : به پست داده آورد یا نیاورد ؟

گفتم : بگو ز مشک آهوی دشت زنگی

گفتا که : ادکلن شد در شیشه های رنگی

گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی

گفت : آنچه بود از دم گشته چلو کبابی

گفتم : بیا دو تایی لب تر کنیم پنهان

گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان

گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری؟

گفتا : که جاش دارم وافور با نگاری

گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها

گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها

گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتی؟

گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی!!!